به نام بهترین
پست قبلی رو یادته؟
من اومده بودم شهر شما . با هم رقتیم همون کافی نتی که همیشه میرفتیم. یادته چقدر ناراحت شدی وقتی دیدی اسممو گذاشتم بازیچه. منم برای اینکه ناراحت نشی نوشتم نوشته شده توسط خدا خانوم وروجک ینی اسم خودم رو گذاشتم وروجک. اما حقیقت اینه که همون بازیچه هستم.
چهارشنبهء هفته پیش تو با مادرت و داداشت اومدین شهر ما. من از دو روز قبل از اومدن شما خونه مامانبزرگ بودم اما همون موقع که پروازتون نشست منم اومدم خونه مامان اینا. آخه از یه دوسه هفته قبلش دوباره بازیم دادی و رابطه ای نداشتیم. همهخ اومده بودن خونه مامانبزرگ برای دیدنتون اما من نیومدم تا ساعت یازده و نیم که دیگه طاقت نیاوردم و دلم خیلی هواتو کرد. اما کاش نیومده بودم. چقدر سر سنگین. البته خودمم همینجور بودم اما انگار همه با من چپ افتادن. یادمه آخرین باری که اومدم شهرتون یه نیم ساعتی هم اومدم خونتون اما اوندفه هم کاش نیومده بودم. یادمه از شهرتون تا شهرمون همش تو راه به تو فکر میکردم و یادم به حرفات و ادعاهات میافتاد. همون موقه که داشتم از شهرتون میرفتم بهت گفتم دیگه من .... نیستم بلکه دایی ... هستم. از جمعه دیگه ندیدمت تا پریشب که مامان اومده بود خونه عمه پیشتون و من ساعت ۱۲ اومدم دنبالش. دیگه حتی جواب سلامم نمیدی. وقتی اومدم خونه حدودای ساعت یک صبح بود که برات نوشتم. : انگاری برعکسه و من بهت نارو زدم. به جای اینکه من ناراحت باشم تو ناراحتی و تحویل نمیگیری تازه داری همهء اونایی که دوستشون دارم رو هم ازم میگیری. نوشتی خودت باعث شدی . یکمی کل کل کردیم. برات نوشتم من دایی.. هستم. دو دیقه.......میشم بعدش تا ابد دایی... میشم قول میدم. یه چندتا مسج که برای تو نگه داشته بودم و غیر از تو هیچکسو لایقشون نمیدونستم برات فرستادم و البته بهت گفتم که هرچند میدونم از فردا توی گوشی همه میبینمشون اما بیخیال. آخریش این بود:
از ما گذشت ... باید به ابر بیاموزیم تا از عطش گیاه نمیرد. شب بخیر دایی جون.
نوشتی:
شب تو هم بخیر (...).( یه عشق تبدیل به دایی نمیشه) پسر کوچولوی لجباز لوس اگه خودتو هم بکشی میدونم نه ازم میگذری نه ازت میگذرم.
گفتم از کجا فهمیدی گفتی از اداهای بچه گونت. گفتم ولی من ادا در نیاووردم کاری رو کردم که تو خواستی. نوشتی گوه بخور گوه بخور. نوشتم عجب؟! نوشتی به جمال خوشکلم. نوشتم ولی تو چند بار از من گذشتی یادت که نرفته؟ نوشتی یادم نرفته خوابم گرفته ببخشید مزاحمت شدم بای.
و دیگه هیچ. و دوباره هیچ و تا ابد هیچ...........
خیلی ازت شاکیم اما کاش..................................................................
============================================
شدیدا مایلم یه دزدی کوچولو بکنم. شعری که این زیره همون دزدی کوچولوی منه.
============================================
خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بوده يادگاري
صبح بلند شي و ببيني که ديگه دوسش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اون کسي که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا
مي سوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديونه
حوصلش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه
خيلي سخته اگه عمره جادوي شعرت تموم شه
نکنه چيزي که ريختي پاي عشق اون حروم شه
خيلي سخته اون که ميگفت واسه چشمات ميميره
بره و ديگه سراغي از نگاهات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه
نکنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي کال رو چيدن
به خدا کم غصه اي نيست چند روزي تورو نديدن
خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يکمي ترسيده باشي
خيلي سخته که بدونه واسه چيزي نگراني
از خودت مي پرسي يعني ميشه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته که ببيني کسي عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب سر چشم تو شلوغه
خیلی سخته بخدا خیلی سخته